بازدید: 9

آنچه خدا به من داد بیش از دو پایی بود که گرفت

شهرهایمان مناسب حال جانبازان و معلولین نیست. ما نمی‌توانیم به سادگی از خانه بیرون برویم و با مشکلات بسیاری روبه‌رو می‌شویم. من می‌توانم تحمل کنم، اما خانواده و فرزند ۱۰ ساله من یا دیگر معلولان هم می‌توانند؟!
سرویس ورزشی جوان آنلاین: می دانست دیر یا زود یکی از آن خمپاره ها ممکن است او را هم مانند خیلی های دیگر درگیر کند. به چشم دیده بود بسیاری را که به شهادت رسیده یا زخمی شده بودند. همان روز ها که با دوچرخه بعد از هر انفجار خود را به محل حادثه می رساند برای کمک کردن به عنوان نیرویی مردمی می دانست ترک نکردن شهر تاوان سنگینی می تواند داشته باشد، اما مثل همه آن هایی که حاضر به رفتن از دزفول نشده بودند ماند و تاوانش را هم داد، اما وجبی از خاک کشورش را نه. این، اما همه کاری نبود که برای ایران عزیزش کرد. سال ها بعد به شکلی دیگر برای کشورش افتخارآفرین شد. او که در ۱۰ سالگی پاهایش را داده بود، سال ها بعد با تمام توان به شکلی متفاوت برای کشورش جنگید. این بار در عرصه ورزش و مدال های رنگارنگی که به ارمغان آورد و بار ها و بار ها پرچم پرافتخار کشور ایران را بر فراز دنیا به اهتزاز در آورد آن هم، چون بر این باور بود پاهایش مال او نبود. چیزی بود که خدا داده و خودش هم گرفته بود. پس دلیلی برای دلخوری یا ناراحتی نداشت و شاید همین نگاه بود که باعث شد با وجود ۷۰ درصد جانبازی افتخارات زیادی کسب کند.

عبدالرضا جوکار را همه به عنوان یک ورزشکار موفق و مدال آور می شناسند، درحالی که او قبل از ورزشکار بودن جانبازی است که هر دو پایش را به دلیل ایستادگی و مقاومت تقدیم خاک کشورش کرده است.
۱۶ دی سال ۱۳۵۹ در یک روز نسبتاً سرد زمستان که سه ماه از جنگ گذشته بود ۱۰ سال داشتم. به عنوان نیروی مردمی مثل همیشه برای کمک رفته بودیم. کار هر روزمان بود. با دوچرخه می چرخیدیم. هر جا حادثه ای رخ می داد می رفتیم که اگر کمکی از دستمان برمی آید انجام دهیم. به خانه برگشته بودم. در چند قدمی خانه بودم که ترکش گلوله یک توپ زندگی ام را تغییر داد.

مجروح و جانباز شدن در آن سن کم سخت نبود؟ چطور با آن کنار آمدید؟
مگر می شود سخت نباشد؟ اوایل خیلی سخت بود. برای کسی که روی پای خودش راه می رفت در آن سن کم خیلی سخت بود، اما راضی ام به رضای خدا. خودش داده بود خودش هم گرفت. هرچند در ازای چیزی که گرفت خیلی چیز های دیگر به من داد که یکی از آن ها موفقیت در ورزش بود که به واسطه آن نه فقط توانستم دل مردم عزیز کشورم را شاد کنم که پرچم پر افتخار ایران را نیز در آسیا و دنیا به اهتزاز درآوردم و ارزش این ها خیلی بیشتر از دو پایی بود که دادم.

چه شد که به ورزش رو آوردید؟
گاهی شاهد تصاویری از ورزشکارانی، چون نوذری فر از تلویزیون بودم. با نوذری فر در آسایشگاه امام تهران هم تختی بودم. او هم مشابه من بود. زمان جنگ مجروح شده بود. می دیدم که بعد از خدمت به کشورش و مجروح شدن حالا دارد به شکل دیگری خدمت می کند. همین مسئله باعث شد با توجه به علاقه ای که به ورزش داشتم با راهنمایی های او و همچنین طاهری که هنوز هم در کنار من است، وارد ورزش شوم.

دزفول یکی از شهر های نزدیک به جنگ بود. با مقاومت مردم که هرگز آن را خالی نکردند در روز های جنگ مردم توجهی هم به ورزش داشتند؟
بله. دزفول خط مقدم نبود، اما بعثی ها ما را هم در امان نمی گذاشتند و مدام با گلوله های توپ، بمب و... مورد حمله قرار می دادند، اما مردم نه تنها هرگز حاضر به ترک شهر نشدند که اجازه ندادند روح زندگی از شهر دور شود. رزمندگان برای رسیدن به جبهه همواره توقف کوتاهی در دزفول داشتند. پس بالا بودن روحیه دزفول می توانست باعث بالا رفتن روحیه رزمندگان شود. مردم روند عادی زندگی را در شهر حفظ کرده بودند. کار می کردند، ورزش می کردند و مسابقات محلی برگزار می کردند. همبستگی، انگیزه و روحیه خود را حفظ می کردند و ورزش در این راستا کمک شایانی می کرد.

ورزش به عبدالرضا جوکار که در ۱۰ سالگی ترکش های یک گلوله توپ او را قطع نخاعی کرده بود چه کمکی کرد؟
آنقدر به من کمک کرد که به جرئت می توانم بگویم اگر ورزش نمی کردم، شاید نمی توانستم مقابل بسیاری از مشکلات تاب بیاورم، اما ورزش جسم و جان آدم را می سازد و قوی می کند. البته من قبل از مجروحیت هم در مدارس فعالیت های ورزشی داشتم. بعد از آن هم رشته هایی، چون پینگ پنگ، والیبال، بسکتبال و... را امتحان کردم، اما در آن زمان، ورزش جانبازان و معلولین خیلی فعالیت نداشت و بسیاری از شهرستان ها امکانات و هیئت فعال نداشتند. تا سرانجام سال ۶۸ جشنواره ای در استان خوزستان برگزار شد که در رشته ویلچررانی توانستم در تیم منتخب استان راهی مسابقات کشوری شوم و آنجا نیز چهارم شدم. بعد از آن با راهنمایی های نوذری فر که از جانبازان و ورزشکاران قدیمی دوومیدانی جانبازان و معلولین بود و همچنین آقای طاهری به رشته پرتاب نیزه روی آوردم و سال ۷۳ نتیجه تلاش هایم را با راهیابی به تیم ملی گرفتم.

سال ها در تیم ملی جانبازان و معلولین بودید، آیا توانستید به آنچه می خواستید برسید؟
خدا را شکر بله. اولین مدالم را در نخستین مسابقه اعزامی در برلین گرفتم آن هم طلا، درحالی که هیچ تجربه ای از حضور در مسابقات برون مرزی نداشتم. آخرین مدالم هم نقره ای بود که در رقابت های پاراآسیایی جاکارتا گرفتم. در طول این مدت هم هر بار به مسابقاتی اعزام شدم به لطف خدا روی سکو رفتم و موفق شدم پرچم کشور عزیزم را به اهتزاز درآورم و از هیچ رقابتی دست خالی برنگشتم. هفت مدال در پنج پارالمپیک آتلانتا، سیدنی، آتن، پکن و لندن به دست آوردم که در آتلانتا و سیدنی هر کدام دو مدال یکی در پرتاب دیسک و دیگری در پرتاب نیزه به دست آوردم و در المپیک لندن هم افتخار پرچمداری کاروان ایران را داشتم و در طول این سال ها به لطف و یاری خدا نتیجه تلاش هایم را گرفتم.

چه سختی هایی به عنوان یک جانباز در راه کسب این موفقیت ها کشیدید؟
به آنچه می خواستم رسیدم، چون هدفم مشخص بود، اما مشکلات فراوانی بود که شاید اگر ورزشکار نبودم نمی توانستم مقابل آن ها ایستادگی کنم. یادم می آید سال اولی که به تیم ملی راه یافته بودم، زخم بستر گرفتم. یا باید عمل می کردم که در آن صورت باید تیم ملی را رها می کردم یا با درد و سختی های آن کنار می آمدم. من دومی را انتخاب کردم. چه روز هایی که هم تیمی ها و دوستانم روزی چند مرتبه پانسمانم را عوض می کردند. مشکلات زیادی داشتیم. امکانات خیلی کم بود. الان هم زیاد نیست مخصوصاً برای معلولین و ورزشکاران، اما خدا را شکر که توانستم خدمتی هرچند اندک به مردم و کشورم کنم.

با توجه به سختی هایی که به عنوان یک جانباز ورزشکار متحمل شدید چه انتظاری از مسئولان دارید؟
مشکلات زیادی وجود دارد. به عنوان یک جانباز ورزشکار سفر های برون مرزی زیادی داشتم. می دیدم که در بسیاری از کشور ها شرایط برای معلولین و جانبازان به همان اندازه افراد عادی فراهم است، اما اینجا ما شهرهایمان مناسب حال جانبازان و معلولین نیست. ما نمی توانیم به سادگی از خانه بیرون برویم و با مشکلات بسیاری روبه رو می شویم. من می توانم تحمل کنم، اما خانواده و فرزند ۱۰ ساله من یا دیگر معلولان هم می توانند؟!

آنچه خدا به من داد بیش از دو پایی بود که گرفت
:
امتیاز : 4.2 تعداد رای : 12

همراهان

گزارش ها

گزارش ۲۲۰ مورد حیوان گزیدگی در بیجار

گزارش ۲۲۰ مورد حیوان گزیدگی در بیجار

کودتا در دیزی‌سرا؛ گزارش یک برکناری در پرسپولیس

کودتا در دیزی‌سرا؛ گزارش یک برکناری در پرسپولیس

گزارش تمرین پرسپولیس/ بازدید پیروانی از امکانات و مصدومیت شدید ترابی/ هواداران علیه ساکت شعار دادند

گزارش تمرین پرسپولیس/ بازدید پیروانی از امکانات و مصدومیت شدید ترابی/ هواداران علیه ساکت شعار دادند

برای تأمین آب آشامیدنی تمهیدات بسیار خوبی فراهم شد/ مشکل امنیتی ـ انتظامی گزارش نشده است

برای تأمین آب آشامیدنی تمهیدات بسیار خوبی فراهم شد/ مشکل امنیتی ـ انتظامی گزارش نشده است

گزارش لحظه به لحظه/ استقلال تهران صفر - فجر سپاسی صفر

گزارش لحظه به لحظه/ استقلال تهران صفر - فجر سپاسی صفر

گزارشی از مرگ دسته جمعی ماهی ها در دریای خزر نداشتیم

گزارشی از مرگ دسته جمعی ماهی ها در دریای خزر نداشتیم

وزارت بهداشت: موردی از بیماری «دنگی» به‌صورت انتقال محلی در ایران گزارش نشده

وزارت بهداشت: موردی از بیماری «دنگی» به‌صورت انتقال محلی در ایران گزارش نشده

گزارش لحظه به لحظه بازی تیم‌های ملی هندبال ایران و کره جنوبی

گزارش لحظه به لحظه بازی تیم‌های ملی هندبال ایران و کره جنوبی