بازدید: 500

گزارش ميد اني از كارگران فصلي د ر تهران

گزارش ميد اني از كارگران فصلي د ر تهران

سلامت نیوز: گوشه ميد ان ونك. زانوهايش را بغل گرفته و چانه اش را روي آنها نهاد ه است. تراز بنايي اش، ملاقه و شمشه كارش د رون توبره است. بي قرار، سرش را اين طرف و آن طرف ميد ان مي چرخاند . منتظر ترمز كارفرمايي است. گاهي هم بي تفاوت، خيره به زمين، آسفالت را با چوبه د ستي اش مي خراشد . از سوز سرماي صبح خود ش را د ر كاپشني ايزوله كرد ه است، طوري كه فقط چشمانش عبور را مي پايند .به گزارش سلامت نیوز، روزنامه تعادل نوشت: علي بچه اند يمشك است. مي گويد : «صبح ساعت 7 تا 7 غروب سرمي د انم. روزي 40 هزار تومان كار مي كنم. د و روز كار مي كنم 10روز بيكارم. كارگرهاي افغان مشغول كارند و كارگرهاي ايراني بايد صبح تا غروب را د ر اين ميد ان منتظر بمانند كه كارفرمايي پيد ا شود . نمي د انم اين د ولتمرد ان ما كه هر روز از اين ميد ان ها رد مي شوند و وضع ما را مي بينند ، چرا هيچ كاري براي مان نمي كنند . اي كاش يك روز، يك روز نه يك ساعت خود شان از سر اجبار مي آمد ند و اينجا سرميد ان مي ايستاد ند تا بفهمند كه ما فقط از نگاه هاي تحقيرآميز مرد م چي مي كشيم!»مراد مي گويد : «سال هاست به كار ميد اني عاد ت كرد م. هر شب مسافرخانه مي خوابم. سه تا بچه د ارم. خانواد ه ام شهرستان هستند . 10ساله كرايه نشين هستم». مراد 37 سال د ارد اما تراكم سال روي پيشاني پرچين و شكنش تا مرز 50سالگي مي رسد .ميد ان ونك، سر خيابان ملاصد را پاتوق شان است. عبد الوهاب بيتاشور خوزستاني است. مي گويد من فقط برايت شعر مي خوانم: «سال ها د ل طلب جام جم از ما مي كرد / آنچه خود د اشت ز بيگانه تمنا مي كرد ». «د ر د اد گه د اد به كسي د اد ند اد ند / بيد اد گران مهلت فرياد ند اد ند ». «آباد نمي كني اگر، ويران مكن مرا». مي گويد تمام حرف من اين اشعار است.ونك به سمت تجريش، سوار بي آرتي هاي خط 7 مي شوم. ولي عصر سرخ خزان زد ه از پس شيشه هاي اتوبوس بس تماشايي است. زمان، تسخيرناپذير به ظهر مي رسد . نسيمي د ر برگ هاي زرد ِ ميد ان تجريش افتاد ه است. د ر امتد اد پياد روها همه چيز عاد ي است، به ميد ان قد س كه مي رسي، بايد جور د يگري ببيني. آفتاب بر سر و گرسنگي د ر جان، د ر زاويه يي از ميد ان، يكي چرت نيمروز مي زند . يكي روي كارتون با لباس هايي آسفالت شد ه نماز مي خواند . روي جد ول هاي سبز، تكيه د اد ه يكي به د رختي سيگار پشت سيگار د ود مي كند . يكي از شهوت كنجكاوي بي قرار د ور خود ش مي چرخد . مي شود بي تفاوت رد شد و چيزي ند يد . چنانكه مرد م از فلسفه «به من چه!»استفاد ه مي كنند . اما اين قيافه ها جور د يگري به آد م نگاه مي كنند . اين ميد ان جور د يگري با آد م حرف مي زند .محمد غلامي از اسد آباد همد ان است. 41 سال د ارد . «اگر شهر خود مان كار بود هيچ وقت به اينجا نمي آمد م. كي د وست د ارد زن و بچه اش را اينجوري رها بكند و د ر اين وضعيت زند گي كند . نه به زند گي ام مي رسم نه به خانواد ه ام و نه به خود م.»روي مقوايي روي جد ول هاي سبز و سفيد خيابان نشسته است. وسايلش توي يك كيسه برنج است. بهزاد د ستش را زير چانه اش ستون كرد ه است. به صورتم زل زد ه است. «ببين!برايم مثل آب خورد ن است روزي اينجا 30 گرم مواد آب كنم و روزي 400-300 تومان كاسبي كنم. همين الان يه پسره اومد ه بود ، جنس مي خواست. وقتي فشار بهم بياد ، د ست به هر كاري مي زنم، د زد ي كه جاي خود د ارد . جنس فروختن كه سهل است، جنايت هم مي كنم. ولي خب به خاطر اينكه خود د ر رفاه باشم د وست ند ارم صد ها خانواد ه د يگه رو بد بخت كنم.» د ر همين لحظه موتورسواري گوشي مسافري كه سر خيابان ايستاد ه است را از د ستانش مي ربايد . بهزاد نگاهي به صحنه مي كند و سرش را رو به من مي چرخاند و لبخند ي مي زند !زير د رختي، گوشه ميد ان قد س د ر ميان رفت وآمد و همهمه جمعيت نشستيم. به روايت از زند گي شان مي پرد ازند . سجاد مي گويد : «35 سال د ارم. بهترين روزهاي زند گي ام و جواني را سر اين ميد ان ها تلف كرد م. سنم د ارد بالا مي رود ، نه كاري د ارم و نه پس اند ازي. نمي د انم تا كي آوارگي! از اين سرنوشت مبهم خسته ام.»رضا مي گويد : «21سال است كار مي كنم هيچ جايي نيست كه بيمه مان كند . يكي از پاهايم سركار سوخت. يك سال خانه نشين بود م. تمام هزينه هايش را هم خود م د اد م. صاحب كارم اصلا به خود ش زحمت ند اد يك بار به ملاقاتم بيايد يا حد اقل هزينه بيمارستانم را پرد اخت كند .»د ر همين حال كه د اريم با هم گفت وگو مي كنيم، د ر آن لحظه د ور و برم خالي مي شود . سانتافه يي مي آيد و تمام كارگران ميد ان قد س آويزانش مي شوند . مگر قرار است چند نفرشان را ببرد كه اينچنين هجوم مي برند ؟ ماشين يك لحظه د ر زير آوار كارگران گم مي شود . معياري براي گزينش نيست. هر كس زود تر بد ود و يقه كارفرما را بگيرد و به د ست و پايش بيفتد ، انتخاب مي شود . اين همه تمنا! نگاه هاي تضرع آميز كارگران ميد اني به كارفرمايان و سرمايه د اران روح و روان آد م را شكنجه مي د هد . د رد آنجاست كه تمام روز را اينگونه آويزان ماشين ها شوي و غروب، د ر اوج نااميد ي د ست خالي آواره خيابان هاي بي د ر و پيكر پايتخت شوي.محمد ياوري 23ساله و بچه سنند ج است تا د وم راهنمايي د رس خواند ه است. «پد رم د يسك كمر د ارد . از بيكاري آواره تهران شد م بايد براي مريضي پد رم پول جور مي كرد م.» محمد مي گويد : «همين الان 27 كارتون وسيله برد يم بالا با 10 هزار تومان. تازه د و نفر بود يم. هر يك پنج هزار تومان! با حالت طنز مي گويد : «آقاي وزير خود ت هم باشي اين كارو مي كني؟»علي احمد ي از هرسين كرمانشاه است. «د ر يك سوييت 20 متري زند گي مي كنم. ماهانه 700هزار تومان د رآمد د ارم. تقريبا سر ماه نشد ه جيبم ته مي كشد . فقط د ر حد اين است كه زند ه بمانم. يعني يك جور برد گي.»ساعت2بعد ظهر سوار اتوبوس هاي ميد ان رسالت مي شوم. د ر اتوبوس، روز را تا اين ساعت مرور مي كنم. با اين جمله مراد «سال هاست به كار ميد اني عاد ت كرد ه ام» به تحليل وضع موجود مي پرد ازم. تمام روز آنها د ر ميد ان هاي اصلي پايتخت به نگريستن به تود ه جمعيت پياد روها و انبوه خودرو ها و خيابان ها مي گذرد . «نگريستن به اطراف» سبك زند گي كارگران ميد اني شد ه است. بايد ششد انگ حواس شان به گوشه و كنار ميد ان باشد . تمام انرژي و وقت آنها صرف «نگريستن» به عبور ماشين هاي رنگارنگ با مد ل ها، سايزها و برند هاي مختلف و عابران پياد ه روها مي شود . تنوع ماشين ها و آد م ها نگريستن را لذت بخش و اين سبك زند گي را استمرار مي بخشد . با ميد ان مألوف شد ه اند . هيچ چيز از نگاه كنجكاو آنها د ور نمي ماند . تمام روز ميد ان را د ر مقام يك«پرسه زن» مصرف مي كنند . «نيرو» و «زمان»ي كه بايد د ر جاي خود ش، صرف عمران و آباد اني زند گي شان شود .نرسيد ه به ميد ان، كنار مسجد رسالت پياد ه مي شوم. معمولا گوشه يي جمع شد ه اند . پيد ا كرد ن شان خيلي كار سختي نيست. اكبر36ساله آلموتوربند و استاد ابزار رومي است. «الان كارگري ساد ه هم گير نمي آيد !» اكبر مي گويد : «توهين و تحقيرهايي كه اين كارفرماها به شخصيت كارگرها مي كنند ، غيرقابل تحمل است. مثلا كارفرما مي گويد اينقد ر پول مي د هم، وقتي كارش تمام مي شود ، كمتر از آنچه طي كرد ه پرد اخت مي كند . كارگرها هم سطح سواد پاييني د ارند و نمي توانند از حق خود د فاع كنند كه اين زمينه سوءاستفاد ه صاحب كاران و استثمار و بهره كشي از كارگران را فراهم مي كند .»اد امه مي د هد : «... يا كارفرماها مي گويند كارگر ايراني نمي خواهيم.» مي پرسي چرا؟ مي گويند : «كارگر افغاني با مزد كمتر كار مي كند . مثلا كار كنترات 200 توماني را با 50 تومان انجام مي د هند . د ر وطن خود ت هم به عنوان كارگر ساد ه قبولت ند اشته باشند ، چه تحقيري و چه توهيني بالاتر از اين؟ يا بود ه 6 ساعت كار كرد يم 30هزار تومان به ما د اد ند . خواستيم شكايت كنيم پول كافي ند اشتيم، گفتيم به خرجش نمي ارزد . كار كه نباشد آد م به كارتون خوابي و گد ايي مي افتد .»د رباره مسائل بهد اشتي كارگران از اكبر مي پرسم: «اكثر كارگرهاي ميد اني به حمام عمومي مي روند كه هر بار بايد 10هزار تومان بپرد ازند .»ليسانس تربيت بد ني و متولد ايذه خوزستان است. گفت: «برگه تو بد ه خود م برات بنويسم.» بعد چند د قيقه اين نامه را برايم نوشت: «اينجانب ايمان احمد ي هستم. ساكن اند يمشك. از وقتي چشم به جهان گشود م تا الان كه 31 سالم است، يك روز خوش ند يد م. الان هم، ليسانس د ارم و از روي ناچاري روي فلكه كار مي كنم. كار كه نه البته بيگاري د رحد بخورونمير از روي ناچاري. از يك طرف وجود كارگران افغان و از يك طرف گيرد اد ن هاي بي خود ي نيروي انتظامي و از طرف د يگر هم شانه خالي كرد ن بعضي از مسوولان د ولتي. مثلا پارسال د ر آزمون آموزش وپروش قبول شد م ولي به د ليل قانون اولويت با خانواد ه هاي فرهنگي من رد شد م. واقعا وضعيت ما[كارگران فصلي]خيلي افتضاح است و از مسوولان خواهشمند يم فكري به حال اين قشر زحمتكش جامعه بكنند . مخلص شما ايمان حيد ري.»ميد ان ها از اين جهت مكان مناسبي براي جمع شد ن كارگران هستند كه نگاهي پانوراميك به آنها مي د هد . يعني وسيع ترين انتخاب را د ر لذت برد ن از قو ه بينايي د ر اختيار آد م قرار مي د هند . يعني به همه چيز تسلط د ارند . از همه طرف د يد ه مي شوند . ميد ان محل تلاقي خيابان ها، پياد روها، ماشين ها و آد م ها است. تمام اين موارد منبع و محل انباشت سرمايه هستند . پس ميد ان از اين جهت ايد ه آل ترين جاي ممكن براي كارگران مي تواند ، باشد .ميد ان كارگري ستارخان مخصوص كارگران افغان است. از معد ود كارگرهاي ايراني حاضر د ر اين ميد ان عبد الله و كريم هستند . عبد الله مي گويد : «همين د و ماه پيش اينجا بين كارگرهاي ايراني و افغاني به خاطر اينكه چه كسي با كارفرماها برود ، د عوا شد كه با ميانجي گري پليس خاتمه يافت. از آن روز به بعد كارگرهاي ايراني د يگر اينجا نمي آيند .»سر اين ميد ان ها چيزي جز «رنج» توليد نمي شود . «ميد ان نشيني» پتانسيل اين را د ارد كه آد م را به هر ناهنجاري اي بكشاند . نمونه اش كريم بچه ايلام است كه زمزمه مي كند اين شعر را: «اي چرخ فلك د وند گي ما را كشت/بر د رگه خلق بند گي ما رو كشت/ اي مرگ بيا كه زند گي ما را كشت.» عبد الله مي گويد به تازگي د ر خط اعتياد افتاد ه است. كريم با د ند ان هاي سياه و يك د رميانش و با حالت خماري و نشئگي مي گويد : «هواي تهران بد تر از د ود سيگار شد ه است!»
گزارش ميد اني از كارگران فصلي د ر تهران
منبع : سلامت نیوز کد خبر: 7386

 تلگرام خبرلند

سلامت نیوز: گوشه ميد ان ونك. زانوهايش را بغل گرفته و چانه اش را روي آنها نهاد ه است. تراز بنايي اش، ملاقه و شمشه كارش د رون توبره است. بي قرار، سرش را اين طرف و آن طرف ميد ان مي چرخاند . منتظر ترمز كارفرمايي است. گاهي هم بي تفاوت، خيره به زمين، آسفالت را با چوبه د ستي اش مي خراشد . از سوز سرماي صبح خود ش را د ر كاپشني ايزوله كرد ه است، طوري كه فقط چشمانش عبور را مي پايند .به گزارش سلامت نیوز، روزنامه تعادل نوشت: علي بچه اند يمشك است. مي گويد : «صبح ساعت 7 تا 7 غروب سرمي د انم. روزي 40 هزار تومان كار مي كنم. د و روز كار مي كنم 10روز بيكارم. كارگرهاي افغان مشغول كارند و كارگرهاي ايراني بايد صبح تا غروب را د ر اين ميد ان منتظر بمانند كه كارفرمايي پيد ا شود . نمي د انم اين د ولتمرد ان ما كه هر روز از اين ميد ان ها رد مي شوند و وضع ما را مي بينند ، چرا هيچ كاري براي مان نمي كنند . اي كاش يك روز، يك روز نه يك ساعت خود شان از سر اجبار مي آمد ند و اينجا سرميد ان مي ايستاد ند تا بفهمند كه ما فقط از نگاه هاي تحقيرآميز مرد م چي مي كشيم!»مراد مي گويد : «سال هاست به كار ميد اني عاد ت كرد م. هر شب مسافرخانه مي خوابم. سه تا بچه د ارم. خانواد ه ام شهرستان هستند . 10ساله كرايه نشين هستم». مراد 37 سال د ارد اما تراكم سال روي پيشاني پرچين و شكنش تا مرز 50سالگي مي رسد .ميد ان ونك، سر خيابان ملاصد را پاتوق شان است. عبد الوهاب بيتاشور خوزستاني است. مي گويد من فقط برايت شعر مي خوانم: «سال ها د ل طلب جام جم از ما مي كرد / آنچه خود د اشت ز بيگانه تمنا مي كرد ». «د ر د اد گه د اد به كسي د اد ند اد ند / بيد اد گران مهلت فرياد ند اد ند ». «آباد نمي كني اگر، ويران مكن مرا». مي گويد تمام حرف من اين اشعار است.ونك به سمت تجريش، سوار بي آرتي هاي خط 7 مي شوم. ولي عصر سرخ خزان زد ه از پس شيشه هاي اتوبوس بس تماشايي است. زمان، تسخيرناپذير به ظهر مي رسد . نسيمي د ر برگ هاي زرد ِ ميد ان تجريش افتاد ه است. د ر امتد اد پياد روها همه چيز عاد ي است، به ميد ان قد س كه مي رسي، بايد جور د يگري ببيني. آفتاب بر سر و گرسنگي د ر جان، د ر زاويه يي از ميد ان، يكي چرت نيمروز مي زند . يكي روي كارتون با لباس هايي آسفالت شد ه نماز مي خواند . روي جد ول هاي سبز، تكيه د اد ه يكي به د رختي سيگار پشت سيگار د ود مي كند . يكي از شهوت كنجكاوي بي قرار د ور خود ش مي چرخد . مي شود بي تفاوت رد شد و چيزي ند يد . چنانكه مرد م از فلسفه «به من چه!»استفاد ه مي كنند . اما اين قيافه ها جور د يگري به آد م نگاه مي كنند . اين ميد ان جور د يگري با آد م حرف مي زند .محمد غلامي از اسد آباد همد ان است. 41 سال د ارد . «اگر شهر خود مان كار بود هيچ وقت به اينجا نمي آمد م. كي د وست د ارد زن و بچه اش را اينجوري رها بكند و د ر اين وضعيت زند گي كند . نه به زند گي ام مي رسم نه به خانواد ه ام و نه به خود م.»روي مقوايي روي جد ول هاي سبز و سفيد خيابان نشسته است. وسايلش توي يك كيسه برنج است. بهزاد د ستش را زير چانه اش ستون كرد ه است. به صورتم زل زد ه است. «ببين!برايم مثل آب خورد ن است روزي اينجا 30 گرم مواد آب كنم و روزي 400-300 تومان كاسبي كنم. همين الان يه پسره اومد ه بود ، جنس مي خواست. وقتي فشار بهم بياد ، د ست به هر كاري مي زنم، د زد ي كه جاي خود د ارد . جنس فروختن كه سهل است، جنايت هم مي كنم. ولي خب به خاطر اينكه خود د ر رفاه باشم د وست ند ارم صد ها خانواد ه د يگه رو بد بخت كنم.» د ر همين لحظه موتورسواري گوشي مسافري كه سر خيابان ايستاد ه است را از د ستانش مي ربايد . بهزاد نگاهي به صحنه مي كند و سرش را رو به من مي چرخاند و لبخند ي مي زند !زير د رختي، گوشه ميد ان قد س د ر ميان رفت وآمد و همهمه جمعيت نشستيم. به روايت از زند گي شان مي پرد ازند . سجاد مي گويد : «35 سال د ارم. بهترين روزهاي زند گي ام و جواني را سر اين ميد ان ها تلف كرد م. سنم د ارد بالا مي رود ، نه كاري د ارم و نه پس اند ازي. نمي د انم تا كي آوارگي! از اين سرنوشت مبهم خسته ام.»رضا مي گويد : «21سال است كار مي كنم هيچ جايي نيست كه بيمه مان كند . يكي از پاهايم سركار سوخت. يك سال خانه نشين بود م. تمام هزينه هايش را هم خود م د اد م. صاحب كارم اصلا به خود ش زحمت ند اد يك بار به ملاقاتم بيايد يا حد اقل هزينه بيمارستانم را پرد اخت كند .»د ر همين حال كه د اريم با هم گفت وگو مي كنيم، د ر آن لحظه د ور و برم خالي مي شود . سانتافه يي مي آيد و تمام كارگران ميد ان قد س آويزانش مي شوند . مگر قرار است چند نفرشان را ببرد كه اينچنين هجوم مي برند ؟ ماشين يك لحظه د ر زير آوار كارگران گم مي شود . معياري براي گزينش نيست. هر كس زود تر بد ود و يقه كارفرما را بگيرد و به د ست و پايش بيفتد ، انتخاب مي شود . اين همه تمنا! نگاه هاي تضرع آميز كارگران ميد اني به كارفرمايان و سرمايه د اران روح و روان آد م را شكنجه مي د هد . د رد آنجاست كه تمام روز را اينگونه آويزان ماشين ها شوي و غروب، د ر اوج نااميد ي د ست خالي آواره خيابان هاي بي د ر و پيكر پايتخت شوي.محمد ياوري 23ساله و بچه سنند ج است تا د وم راهنمايي د رس خواند ه است. «پد رم د يسك كمر د ارد . از بيكاري آواره تهران شد م بايد براي مريضي پد رم پول جور مي كرد م.» محمد مي گويد : «همين الان 27 كارتون وسيله برد يم بالا با 10 هزار تومان. تازه د و نفر بود يم. هر يك پنج هزار تومان! با حالت طنز مي گويد : «آقاي وزير خود ت هم باشي اين كارو مي كني؟»علي احمد ي از هرسين كرمانشاه است. «د ر يك سوييت 20 متري زند گي مي كنم. ماهانه 700هزار تومان د رآمد د ارم. تقريبا سر ماه نشد ه جيبم ته مي كشد . فقط د ر حد اين است كه زند ه بمانم. يعني يك جور برد گي.»ساعت2بعد ظهر سوار اتوبوس هاي ميد ان رسالت مي شوم. د ر اتوبوس، روز را تا اين ساعت مرور مي كنم. با اين جمله مراد «سال هاست به كار ميد اني عاد ت كرد ه ام» به تحليل وضع موجود مي پرد ازم. تمام روز آنها د ر ميد ان هاي اصلي پايتخت به نگريستن به تود ه جمعيت پياد روها و انبوه خودرو ها و خيابان ها مي گذرد . «نگريستن به اطراف» سبك زند گي كارگران ميد اني شد ه است. بايد ششد انگ حواس شان به گوشه و كنار ميد ان باشد . تمام انرژي و وقت آنها صرف «نگريستن» به عبور ماشين هاي رنگارنگ با مد ل ها، سايزها و برند هاي مختلف و عابران پياد ه روها مي شود . تنوع ماشين ها و آد م ها نگريستن را لذت بخش و اين سبك زند گي را استمرار مي بخشد . با ميد ان مألوف شد ه اند . هيچ چيز از نگاه كنجكاو آنها د ور نمي ماند . تمام روز ميد ان را د ر مقام يك«پرسه زن» مصرف مي كنند . «نيرو» و «زمان»ي كه بايد د ر جاي خود ش، صرف عمران و آباد اني زند گي شان شود .نرسيد ه به ميد ان، كنار مسجد رسالت پياد ه مي شوم. معمولا گوشه يي جمع شد ه اند . پيد ا كرد ن شان خيلي كار سختي نيست. اكبر36ساله آلموتوربند و استاد ابزار رومي است. «الان كارگري ساد ه هم گير نمي آيد !» اكبر مي گويد : «توهين و تحقيرهايي كه اين كارفرماها به شخصيت كارگرها مي كنند ، غيرقابل تحمل است. مثلا كارفرما مي گويد اينقد ر پول مي د هم، وقتي كارش تمام مي شود ، كمتر از آنچه طي كرد ه پرد اخت مي كند . كارگرها هم سطح سواد پاييني د ارند و نمي توانند از حق خود د فاع كنند كه اين زمينه سوءاستفاد ه صاحب كاران و استثمار و بهره كشي از كارگران را فراهم مي كند .»اد امه مي د هد : «... يا كارفرماها مي گويند كارگر ايراني نمي خواهيم.» مي پرسي چرا؟ مي گويند : «كارگر افغاني با مزد كمتر كار مي كند . مثلا كار كنترات 200 توماني را با 50 تومان انجام مي د هند . د ر وطن خود ت هم به عنوان كارگر ساد ه قبولت ند اشته باشند ، چه تحقيري و چه توهيني بالاتر از اين؟ يا بود ه 6 ساعت كار كرد يم 30هزار تومان به ما د اد ند . خواستيم شكايت كنيم پول كافي ند اشتيم، گفتيم به خرجش نمي ارزد . كار كه نباشد آد م به كارتون خوابي و گد ايي مي افتد .»د رباره مسائل بهد اشتي كارگران از اكبر مي پرسم: «اكثر كارگرهاي ميد اني به حمام عمومي مي روند كه هر بار بايد 10هزار تومان بپرد ازند .»ليسانس تربيت بد ني و متولد ايذه خوزستان است. گفت: «برگه تو بد ه خود م برات بنويسم.» بعد چند د قيقه اين نامه را برايم نوشت: «اينجانب ايمان احمد ي هستم. ساكن اند يمشك. از وقتي چشم به جهان گشود م تا الان كه 31 سالم است، يك روز خوش ند يد م. الان هم، ليسانس د ارم و از روي ناچاري روي فلكه كار مي كنم. كار كه نه البته بيگاري د رحد بخورونمير از روي ناچاري. از يك طرف وجود كارگران افغان و از يك طرف گيرد اد ن هاي بي خود ي نيروي انتظامي و از طرف د يگر هم شانه خالي كرد ن بعضي از مسوولان د ولتي. مثلا پارسال د ر آزمون آموزش وپروش قبول شد م ولي به د ليل قانون اولويت با خانواد ه هاي فرهنگي من رد شد م. واقعا وضعيت ما[كارگران فصلي]خيلي افتضاح است و از مسوولان خواهشمند يم فكري به حال اين قشر زحمتكش جامعه بكنند . مخلص شما ايمان حيد ري.»ميد ان ها از اين جهت مكان مناسبي براي جمع شد ن كارگران هستند كه نگاهي پانوراميك به آنها مي د هد . يعني وسيع ترين انتخاب را د ر لذت برد ن از قو ه بينايي د ر اختيار آد م قرار مي د هند . يعني به همه چيز تسلط د ارند . از همه طرف د يد ه مي شوند . ميد ان محل تلاقي خيابان ها، پياد روها، ماشين ها و آد م ها است. تمام اين موارد منبع و محل انباشت سرمايه هستند . پس ميد ان از اين جهت ايد ه آل ترين جاي ممكن براي كارگران مي تواند ، باشد .ميد ان كارگري ستارخان مخصوص كارگران افغان است. از معد ود كارگرهاي ايراني حاضر د ر اين ميد ان عبد الله و كريم هستند . عبد الله مي گويد : «همين د و ماه پيش اينجا بين كارگرهاي ايراني و افغاني به خاطر اينكه چه كسي با كارفرماها برود ، د عوا شد كه با ميانجي گري پليس خاتمه يافت. از آن روز به بعد كارگرهاي ايراني د يگر اينجا نمي آيند .»سر اين ميد ان ها چيزي جز «رنج» توليد نمي شود . «ميد ان نشيني» پتانسيل اين را د ارد كه آد م را به هر ناهنجاري اي بكشاند . نمونه اش كريم بچه ايلام است كه زمزمه مي كند اين شعر را: «اي چرخ فلك د وند گي ما را كشت/بر د رگه خلق بند گي ما رو كشت/ اي مرگ بيا كه زند گي ما را كشت.» عبد الله مي گويد به تازگي د ر خط اعتياد افتاد ه است. كريم با د ند ان هاي سياه و يك د رميانش و با حالت خماري و نشئگي مي گويد : «هواي تهران بد تر از د ود سيگار شد ه است!»

سلامت نیوز: گوشه ميد ان ونك. زانوهايش را بغل گرفته و چانه اش را روي آنها نهاد ه است. تراز بنايي اش، ملاقه و شمشه كارش د رون توبره است. بي قرار، سرش را اين طرف و آن طرف ميد ان مي چرخاند . منتظر ترمز كارفرمايي است. گاهي هم بي تفاوت، خيره به زمين، آسفالت را با چوبه د ستي اش مي خراشد . از سوز سرماي صبح خود ش را د ر كاپشني ايزوله كرد ه است، طوري كه فقط چشمانش عبور را مي پايند .

به گزارش سلامت نیوز، روزنامه تعادل نوشت: علي بچه اند يمشك است. مي گويد : «صبح ساعت 7 تا 7 غروب سرمي د انم. روزي 40 هزار تومان كار مي كنم. د و روز كار مي كنم 10روز بيكارم. كارگرهاي افغان مشغول كارند و كارگرهاي ايراني بايد صبح تا غروب را د ر اين ميد ان منتظر بمانند كه كارفرمايي پيد ا شود . نمي د انم اين د ولتمرد ان ما كه هر روز از اين ميد ان ها رد مي شوند و وضع ما را مي بينند ، چرا هيچ كاري براي مان نمي كنند . اي كاش يك روز، يك روز نه يك ساعت خود شان از سر اجبار مي آمد ند و اينجا سرميد ان مي ايستاد ند تا بفهمند كه ما فقط از نگاه هاي تحقيرآميز مرد م چي مي كشيم!»

مراد مي گويد : «سال هاست به كار ميد اني عاد ت كرد م. هر شب مسافرخانه مي خوابم. سه تا بچه د ارم. خانواد ه ام شهرستان هستند . 10ساله كرايه نشين هستم». مراد 37 سال د ارد اما تراكم سال روي پيشاني پرچين و شكنش تا مرز 50سالگي مي رسد .

ميد ان ونك، سر خيابان ملاصد را پاتوق شان است. عبد الوهاب بيتاشور خوزستاني است. مي گويد من فقط برايت شعر مي خوانم: «سال ها د ل طلب جام جم از ما مي كرد / آنچه خود د اشت ز بيگانه تمنا مي كرد ». «د ر د اد گه د اد به كسي د اد ند اد ند / بيد اد گران مهلت فرياد ند اد ند ». «آباد نمي كني اگر، ويران مكن مرا». مي گويد تمام حرف من اين اشعار است.

ونك به سمت تجريش، سوار بي آرتي هاي خط 7 مي شوم. ولي عصر سرخ خزان زد ه از پس شيشه هاي اتوبوس بس تماشايي است. زمان، تسخيرناپذير به ظهر مي رسد . نسيمي د ر برگ هاي زرد ِ ميد ان تجريش افتاد ه است. د ر امتد اد پياد روها همه چيز عاد ي است، به ميد ان قد س كه مي رسي، بايد جور د يگري ببيني. آفتاب بر سر و گرسنگي د ر جان، د ر زاويه يي از ميد ان، يكي چرت نيمروز مي زند . يكي روي كارتون با لباس هايي آسفالت شد ه نماز مي خواند . روي جد ول هاي سبز، تكيه د اد ه يكي به د رختي سيگار پشت سيگار د ود مي كند . يكي از شهوت كنجكاوي بي قرار د ور خود ش مي چرخد . مي شود بي تفاوت رد شد و چيزي ند يد . چنانكه مرد م از فلسفه «به من چه!»استفاد ه مي كنند . اما اين قيافه ها جور د يگري به آد م نگاه مي كنند . اين ميد ان جور د يگري با آد م حرف مي زند .

محمد غلامي از اسد آباد همد ان است. 41 سال د ارد . «اگر شهر خود مان كار بود هيچ وقت به اينجا نمي آمد م. كي د وست د ارد زن و بچه اش را اينجوري رها بكند و د ر اين وضعيت زند گي كند . نه به زند گي ام مي رسم نه به خانواد ه ام و نه به خود م.»

روي مقوايي روي جد ول هاي سبز و سفيد خيابان نشسته است. وسايلش توي يك كيسه برنج است. بهزاد د ستش را زير چانه اش ستون كرد ه است. به صورتم زل زد ه است. «ببين!برايم مثل آب خورد ن است روزي اينجا 30 گرم مواد آب كنم و روزي 400-300 تومان كاسبي كنم. همين الان يه پسره اومد ه بود ، جنس مي خواست. وقتي فشار بهم بياد ، د ست به هر كاري مي زنم، د زد ي كه جاي خود د ارد . جنس فروختن كه سهل است، جنايت هم مي كنم. ولي خب به خاطر اينكه خود د ر رفاه باشم د وست ند ارم صد ها خانواد ه د يگه رو بد بخت كنم.» د ر همين لحظه موتورسواري گوشي مسافري كه سر خيابان ايستاد ه است را از د ستانش مي ربايد . بهزاد نگاهي به صحنه مي كند و سرش را رو به من مي چرخاند و لبخند ي مي زند !

زير د رختي، گوشه ميد ان قد س د ر ميان رفت وآمد و همهمه جمعيت نشستيم. به روايت از زند گي شان مي پرد ازند . سجاد مي گويد : «35 سال د ارم. بهترين روزهاي زند گي ام و جواني را سر اين ميد ان ها تلف كرد م. سنم د ارد بالا مي رود ، نه كاري د ارم و نه پس اند ازي. نمي د انم تا كي آوارگي! از اين سرنوشت مبهم خسته ام.»

رضا مي گويد : «21سال است كار مي كنم هيچ جايي نيست كه بيمه مان كند . يكي از پاهايم سركار سوخت. يك سال خانه نشين بود م. تمام هزينه هايش را هم خود م د اد م. صاحب كارم اصلا به خود ش زحمت ند اد يك بار به ملاقاتم بيايد يا حد اقل هزينه بيمارستانم را پرد اخت كند .»

د ر همين حال كه د اريم با هم گفت وگو مي كنيم، د ر آن لحظه د ور و برم خالي مي شود . سانتافه يي مي آيد و تمام كارگران ميد ان قد س آويزانش مي شوند . مگر قرار است چند نفرشان را ببرد كه اينچنين هجوم مي برند ؟ ماشين يك لحظه د ر زير آوار كارگران گم مي شود . معياري براي گزينش نيست. هر كس زود تر بد ود و يقه كارفرما را بگيرد و به د ست و پايش بيفتد ، انتخاب مي شود . اين همه تمنا! نگاه هاي تضرع آميز كارگران ميد اني به كارفرمايان و سرمايه د اران روح و روان آد م را شكنجه مي د هد . د رد آنجاست كه تمام روز را اينگونه آويزان ماشين ها شوي و غروب، د ر اوج نااميد ي د ست خالي آواره خيابان هاي بي د ر و پيكر پايتخت شوي.

محمد ياوري 23ساله و بچه سنند ج است تا د وم راهنمايي د رس خواند ه است. «پد رم د يسك كمر د ارد . از بيكاري آواره تهران شد م بايد براي مريضي پد رم پول جور مي كرد م.» محمد مي گويد : «همين الان 27 كارتون وسيله برد يم بالا با 10 هزار تومان. تازه د و نفر بود يم. هر يك پنج هزار تومان! با حالت طنز مي گويد : «آقاي وزير خود ت هم باشي اين كارو مي كني؟»

علي احمد ي از هرسين كرمانشاه است. «د ر يك سوييت 20 متري زند گي مي كنم. ماهانه 700هزار تومان د رآمد د ارم. تقريبا سر ماه نشد ه جيبم ته مي كشد . فقط د ر حد اين است كه زند ه بمانم. يعني يك جور برد گي.»

ساعت2بعد ظهر سوار اتوبوس هاي ميد ان رسالت مي شوم. د ر اتوبوس، روز را تا اين ساعت مرور مي كنم. با اين جمله مراد «سال هاست به كار ميد اني عاد ت كرد ه ام» به تحليل وضع موجود مي پرد ازم. تمام روز آنها د ر ميد ان هاي اصلي پايتخت به نگريستن به تود ه جمعيت پياد روها و انبوه خودرو ها و خيابان ها مي گذرد . «نگريستن به اطراف» سبك زند گي كارگران ميد اني شد ه است. بايد ششد انگ حواس شان به گوشه و كنار ميد ان باشد . تمام انرژي و وقت آنها صرف «نگريستن» به عبور ماشين هاي رنگارنگ با مد ل ها، سايزها و برند هاي مختلف و عابران پياد ه روها مي شود . تنوع ماشين ها و آد م ها نگريستن را لذت بخش و اين سبك زند گي را استمرار مي بخشد . با ميد ان مألوف شد ه اند . هيچ چيز از نگاه كنجكاو آنها د ور نمي ماند . تمام روز ميد ان را د ر مقام يك«پرسه زن» مصرف مي كنند . «نيرو» و «زمان»ي كه بايد د ر جاي خود ش، صرف عمران و آباد اني زند گي شان شود .

نرسيد ه به ميد ان، كنار مسجد رسالت پياد ه مي شوم. معمولا گوشه يي جمع شد ه اند . پيد ا كرد ن شان خيلي كار سختي نيست. اكبر36ساله آلموتوربند و استاد ابزار رومي است. «الان كارگري ساد ه هم گير نمي آيد !» اكبر مي گويد : «توهين و تحقيرهايي كه اين كارفرماها به شخصيت كارگرها مي كنند ، غيرقابل تحمل است. مثلا كارفرما مي گويد اينقد ر پول مي د هم، وقتي كارش تمام مي شود ، كمتر از آنچه طي كرد ه پرد اخت مي كند . كارگرها هم سطح سواد پاييني د ارند و نمي توانند از حق خود د فاع كنند كه اين زمينه سوءاستفاد ه صاحب كاران و استثمار و بهره كشي از كارگران را فراهم مي كند .»

اد امه مي د هد : «... يا كارفرماها مي گويند كارگر ايراني نمي خواهيم.» مي پرسي چرا؟ مي گويند : «كارگر افغاني با مزد كمتر كار مي كند . مثلا كار كنترات 200 توماني را با 50 تومان انجام مي د هند . د ر وطن خود ت هم به عنوان كارگر ساد ه قبولت ند اشته باشند ، چه تحقيري و چه توهيني بالاتر از اين؟ يا بود ه 6 ساعت كار كرد يم 30هزار تومان به ما د اد ند . خواستيم شكايت كنيم پول كافي ند اشتيم، گفتيم به خرجش نمي ارزد . كار كه نباشد آد م به كارتون خوابي و گد ايي مي افتد .»

د رباره مسائل بهد اشتي كارگران از اكبر مي پرسم: «اكثر كارگرهاي ميد اني به حمام عمومي مي روند كه هر بار بايد 10هزار تومان بپرد ازند .»

ليسانس تربيت بد ني و متولد ايذه خوزستان است. گفت: «برگه تو بد ه خود م برات بنويسم.» بعد چند د قيقه اين نامه را برايم نوشت: «اينجانب ايمان احمد ي هستم. ساكن اند يمشك. از وقتي چشم به جهان گشود م تا الان كه 31 سالم است، يك روز خوش ند يد م. الان هم، ليسانس د ارم و از روي ناچاري روي فلكه كار مي كنم. كار كه نه البته بيگاري د رحد بخورونمير از روي ناچاري. از يك طرف وجود كارگران افغان و از يك طرف گيرد اد ن هاي بي خود ي نيروي انتظامي و از طرف د يگر هم شانه خالي كرد ن بعضي از مسوولان د ولتي. مثلا پارسال د ر آزمون آموزش وپروش قبول شد م ولي به د ليل قانون اولويت با خانواد ه هاي فرهنگي من رد شد م. واقعا وضعيت ما[كارگران فصلي]خيلي افتضاح است و از مسوولان خواهشمند يم فكري به حال اين قشر زحمتكش جامعه بكنند . مخلص شما ايمان حيد ري.»

ميد ان ها از اين جهت مكان مناسبي براي جمع شد ن كارگران هستند كه نگاهي پانوراميك به آنها مي د هد . يعني وسيع ترين انتخاب را د ر لذت برد ن از قو ه بينايي د ر اختيار آد م قرار مي د هند . يعني به همه چيز تسلط د ارند . از همه طرف د يد ه مي شوند . ميد ان محل تلاقي خيابان ها، پياد روها، ماشين ها و آد م ها است. تمام اين موارد منبع و محل انباشت سرمايه هستند . پس ميد ان از اين جهت ايد ه آل ترين جاي ممكن براي كارگران مي تواند ، باشد .

ميد ان كارگري ستارخان مخصوص كارگران افغان است. از معد ود كارگرهاي ايراني حاضر د ر اين ميد ان عبد الله و كريم هستند . عبد الله مي گويد : «همين د و ماه پيش اينجا بين كارگرهاي ايراني و افغاني به خاطر اينكه چه كسي با كارفرماها برود ، د عوا شد كه با ميانجي گري پليس خاتمه يافت. از آن روز به بعد كارگرهاي ايراني د يگر اينجا نمي آيند .»

سر اين ميد ان ها چيزي جز «رنج» توليد نمي شود . «ميد ان نشيني» پتانسيل اين را د ارد كه آد م را به هر ناهنجاري اي بكشاند . نمونه اش كريم بچه ايلام است كه زمزمه مي كند اين شعر را: «اي چرخ فلك د وند گي ما را كشت/بر د رگه خلق بند گي ما رو كشت/ اي مرگ بيا كه زند گي ما را كشت.» عبد الله مي گويد به تازگي د ر خط اعتياد افتاد ه است. كريم با د ند ان هاي سياه و يك د رميانش و با حالت خماري و نشئگي مي گويد : «هواي تهران بد تر از د ود سيگار شد ه است!»

با دوستان خود به اشتراک بگذارید

پربازدیدترین اخبار

خبرنامه

براي عضويت در خبرنامه ايميل خود را در فرم زير وارد كنيد.

جدیدترین اخبار

گزارش ها

واکنش خاص گوینده خبر 14 به گزارش سخنان رهبر و اقتدار موشکی +فیلم

واکنش گوینده خبر 14 سیما پس از گزارش درباره سخنان رهبر انقلاب و اقتدار موشکی مورد توجه کاربران قرار گرفت.

خوش خدمتی جدید منافقین به آمریکا با انتشار گزارش‌هایی خیالی از برنامه موشکی ایران

نماینده گروهک تروریستی منافقین در واشنگتن مدعی شد مدارک و شواهدی علیه برنامه موشکی ایران در اختیار دارند.

گزارش شهنازی در مورد اعزام کاروان ایران به مسابقات داخل سالن قهرمانی آسیا

دبیرکل کمیته ملی المپیک در نشست روسای فدراسیون‌ها با وزیر و معاونان وزارت ورزش، گزارشی از وضعیت اعزام کاروان ایران به بازی‌های داخل سالن ارائه کرد.

دیده‌بان شفافیت و عدالت فردا گزارشی از تخلفات سازمان غذا و دارو منتشر می‌کند

عضو هیأت مدیره سازمان مردم‌نهاد دیده‌بان شفافیت و عدالت گفت گزارشی از تخلفات سازمان غذا و دارو توسط سازمان دیده‌بان شفافیت و عدالت تهیه شده که فردا منتشر می‌شود.

چند مورد لو رفتن سؤالات امتحان نهایی 20 دقیقه قبل از امتحان گزارش شده است/ مردم مستندات خود را به مجلس ارائه کنند

سخنگوی کمیسیون آموزش مجلس با بیان اینکه چند مورد لو رفتن سؤالات حدود یک ربع تا بیست دقیقه قبل از شروع امتحان گزارش شده است، گفت: اگر مدرک و مستندی در دست افراد دالّ بر وقوع تخلف در امتحانات نهایی وجود دارد باید به مجلس داده شود.

اعلام گزارش دفتر بازرسی سازمان محیط زیست درباره مرگ "هیرکان"

مدیرکل دفتر ارزیابی عملکرد و پاسخگویی به شکایات سازمان حفاظت محیط زیست درباره مرگ هیرکان، پلنگ رها شده در پارک ملی گلستان توضیحاتی را ارائه کرد.

نتایج گزارشات اولیه در خصوص علت بوی نامطبوع خاش

سخنگوی کمیسیون بهداشت و درمان گفت: ترکیدگی یک واحد آمونیاک در شهرک صنعتی خاش و فعال شدن تنها آتشفشان غیرخاموش ایران از دلایل بوی نامطبوع شهرستان خاش اعلام شده که هنوز صحت و سقم این ادعاها مشخص نشده است.

نخستین گزارش دبیرکل سازمان ملل درباره برنامه موشکی ایران؛ لحن گوتیرش نرمتر شد

روزنامه آمریکایی نیویورک تایمز نوشت که بر اساس سندی که به دست آورده لحن دبیرکل سازمان ملل نسبت به آزمایش‎های موشکی ایران نرمتر شده است.

گزارش تازه سازمان ملل در مورد برنامه موشکی ایران، لحن ملایم‌تری دارد

روزنامه نیویورک تایمز که به نسخه‌ای از گزارش دبیر کل سازمان ملل در مورد برنامه موشکی ایران دست یافته، می‌گوید این گزارش لحن ملایم‌تری نسبت به قبل دارد.

گزارش تازه سازمان ملل در مورد برنامه موشکی ایران، لحن ملایم‌تری دارد

روزنامه نیویورک تایمز که به نسخه‌ای از گزارش دبیر کل سازمان ملل در مورد برنامه موشکی ایران دست یافته، می‌گوید این گزارش لحن ملایم‌تری نسبت به قبل دارد.

گزارش یونیسف از کشته شدن کودکان موصل به دست داعش

سازمان ملل اعلام کرد: شبه نظامیان گروه تروریستی داعش کودکان در موصل را هدف می‌گیرند تا اجازه ندهند غیرنظامیان از این شهر فرار کنند این در حالی است که نیروهای عراقی برای پس گرفتن آخرین پایگاه داعشی‌ها در عراق همچنان تلاش می‌کنند.

تبلیغات

تلگرام خبرلند