آسیاتل

بازدید: 34

محمد محمدعلی؛ زندگانی دشوار نویسنده مهاجر

منبع : برترین ها کد خبر: 1254323
محمد محمدعلی یکی از معدود نویسندگان کارنامه‌دار این سامان است، با سابقه‌ای دیرینه‌سال که هنوز هم با گذشت بیش از چهار دهه حضور در سطح اول ادبیات این مرزوبوم، همچنان در هوای ادبیات و داستان نفس می‌کشد.

روزنامه شهروند - مهسا ابراهیمی: محمد محمدعلی یکی از معدود نویسندگان کارنامه دار این سامان است، با سابقه ای دیرینه سال که هنوز هم با گذشت بیش از چهار دهه حضور در سطح اول ادبیات این مرزوبوم، همچنان در هوای ادبیات و داستان نفس می کشد.

زندگانی دشوار نویسنده مهاجر

نویسنده رمان ها و مجموعه داستان های ماندگاری چون رعد و برق بی باران، نقش پنهان، باورهای خیس یک مرده، برهنه در باد، قصه تهمینه، آدم و حوا، جمشید و جمک، مشی و مشیانه، جهان زندگان، از ما بهتران، چشم دوم و دریغ از روبه رو؛ در تمام سال هایی که از سال ٥٤ با انتشار مجموعه داستان «دره هندآباد گرگ داره» به عنوان نویسنده زیسته، حضوری سنگین و باتداوم در فضای ادبی داشته و این امر چه آن زمان که در ایران کار می کرد و چه بعد از مهاجرتش به کانادا در مورد محمد محمدعلی مصداق داشته است...

درباره آثار محمد محمدعلی باید به این نکته اشاره کرد که بیشتر رمان های این نویسنده با نگاهی واقع گرا به زندگی فقرزده توده مردم رنج کشیده پرداخته و در این راه به نوعی سمبولیسم را با واقعیات اجتماعی تلفیق کرده است. مرگ و مرگ طلبی از مضامین اصلی رمان های او است، همچنین توجهی خاص به آب و معضلات ناشی از آن و ریشه یابی این مسأله نشان می دهد. درواقع می توان گفت که هیچ نویسنده ای به اندازه او بر آب و نان و مسائل مترتب بر آن تمرکز نکرده است. تقریبا در تمام رمان هایش چندآوایی داستانی وجود دارد و بدنه داستان از زبان راوی های متعدد و گاه راوی-نویسنده شکل می گیرد، همچنین در بیشتر آنها عدم قطعیت و تعلیقی در پایان بندی دیده می شود.

محمد محمدعلی که همین چند وقت پیش کتاب از کیومرث تا همای را، که بازنویسی قصه های شاهنامه است، به بازار کتاب عرضه کرده است، در گفت وگوی پیش رو از مسائل و مصایب ادبیات این روزها می گوید و البته از نویسندگانی که مهاجرت کرده اند و در تبعیدی شاید خودخواسته روزگار می گذرانند.

جناب محمدعلی عزیز؛ شما به عنوان یک نویسنده موفق و پرکار که این روزها در غربت کار می کنید، می توانید تحلیلی از برآیند کاری نویسندگان در مهاجرت و تبعید بدهید؟ به عبارت بهتر، می توانید بگویید که به نظرتان آیا در مورد کار نویسندگان مهاجر می توان از واژه پیشرفت استفاده کرد یا این که پسرفت یا حتی درجا زدن می تواند در توصیف کارنامه نویسندگان مهاجر مصداق بهتری داشته باشد؟

خب برای پاسخ دادن به این پرسش راه های زیادی وجود دارد و شاید هر کس با دیدگاه و نگاه خودش بتواند به چنین پرسشی، پاسخی متفاوت از دیگری دهد. اما از نظر من برای پاسخ به چنین پرسشی باید ابتدا دید که چه نویسندگانی از ایران رفته اند و آیا این نویسندگان از دست رفته اند یا نه. از این نظر بزرگترین ضایعه ادبیات ایران را می توان دکتر غلامحسین ساعدی دانست، با آن ذهن خلاق و عجیب و آرمانگرایش.

خیلی ها معتقدند دوری از ریشه ها درنهایت به کار نویسنده صدمه می زند. گذشته از این آسیب بزرگ، آیا اصلا می توان کار در مهاجرت را دارای مزیت هایی برای نویسندگان هم دانست؟

یکی از بزرگترین مزایای کار در خارج از کشور این است که نویسنده ایرانی در خارج از کشور این فرصت را دارد تا بدون این که درگیر سانسور شود، حرفش را بزند و کارش را بکند. وقتی آثار چاپ شده در خارج از کشور را می بینیم، پیداست که خیلی از نویسندگان از این مزیت بهره برده و بدون درگیری با سانسور ... نوشته اند.

اما در کل این مزیت به کار این نویسندگان نیامده و کارشان آن گونه که باید بازتاب نیافته است.

این دلیل دیگری دارد. وقتی صحبت از چاپ کتاب در خارج از کشور می شود، فراموش نباید کرد که خوانندگان حتی وفادار نویسنده یک جمعیت پراکنده هستند. در این سال ها از افت خواننده و تیراژ ٦٠٠-٥٠٠ نسخه ای کتاب ها در ایران بسیار گفته شده است، اما در خارج از کشور همین جمعیت کم شمار خواننده هم وجود ندارد. من خیلی کم دیده ام که ایرانی های مهاجر از کتاب فروشی های ایرانی خارج از کشور کتاب هایی جز سرگذشت شاه و فرح و هویدا و اعلم و… را بخرند و در این میان داستان های نویسندگان ایرانی هم که تکلیفش روشن است. در کل در پاسخ شما باید بگویم که نویسنده مهاجر با دشواری های فراوانی مواجه است

علاوه بر تیراژ و خواننده می توانید به دشواری های دیگری که تجربه کرده اید، اشاره کنید؟

ببینید، چون ادبیات ایران حرفه ای نیست و کمتر نویسنده ای می تواند با اتکا به نوشتن زندگی اش را بچرخاند، بنابراین نویسنده باید در کنار نوشتن، کار دیگری هم داشته باشد، خصوصا در خارج از کشور اگر کار نکنی اموراتت نمی گذرد. حالا شما نویسنده ای را تصور کنید که بعد از ١٠ ساعت کار بیاید سراغ نوشتن، آیا او توانی هم برای این کار دارد؟ این توان تحلیل رفته که مطالعه کم را هم موجب می شود، اصلی ترین دلیل، این واقعیت است که تعداد پرشماری از داستان های نویسندگان خارج از کشور به گذشته و نوستالژی مربوط می شود، به عشق های آنچنانی و حوض و شیشه های رنگی و اندرونی و بیرونی و... درحالی که دیگر زمان این نوستالژی ها گذشته است. اما چون بازسازی گذشته ساده تر از نوشتن از متن زندگی روز است، در کار نویسندگان خارج از کشور چنین چیزهایی حضور پررنگی دارد.

زندگانی دشوار نویسنده مهاجر

شما خودتان چه؟ در این چند وقتی که در کانادا زندگی و کار می کنید، چه کرده اید تا از این آسیب ها در امان بمانید؟

من جوری کار و زندگی می کنم که انگار در ایران هستم، البته در یک ایران کوچک که من برای خودم ساخته ام. در کارگاه داستان نویسی که در ونکوور دایر کرده ام، جلسات و کلاس هایی درباره داستان و داستان نویسی برگزار می کنیم و این کلاس ها با استقبال خوبی هم مواجه شده است.

اصلا می توانید بگویید که چه شد ناگهان تصمیم گرفتید مهاجرت و غربت را انتخاب کنید؟

برای این که آدم چنین تصمیمی بگیرد، یک عامل به تنهایی نمی تواند نقش داشته باشد و درباره مهاجرت من هم این اتفاق افتاد و چند عامل دست به دست هم دادند تا این اتفاق افتاد؛ نخست این که بعد از ماجراهای انتخابات به ناگهان دیدم ٩ کتاب من در وزارت ارشاد متوقف شده و از آن جا که دلم نمی خواست این ٩ عنوان به ١٠ کتاب تغییر یابد و به قولی غمی بیاید روی غم های قبل، سفر را انتخاب کردم.

رمان جهان زندگان هم در این مهاجرت دخیل بود؟ تا آن جایی که می شود حدس زد به نظر نمی رسد می شد این رمان را در آن مقطع در تهران چاپ کرد

دقیقا. من این رمان را دوست داشتم، به خصوص آن شجاعت و جلوه گری شجاعانه اش را و نمی خواستم دست سانسور به این کتاب برسد، البته این تنها دلیل نبود، مثلا خیلی دوست داشتم از نزدیک وضع چاپ و نشر این جا را هم تجربه کنم.

شما در ایران بیشتر با انتشارات کاروان کار می کردید. آیا تعطیلی این انتشارات هم در مهاجرت تان نقش داشت؟

وقتی پروانه کسب وکار کاروان لغو شد، طبیعی بود که آثاری هم که در آن انتشاراتی بارها چاپ شده بودند، با سختگیری و تعصبات غیرقابل مهار مورد ارزیابی چندباره قرار گیرند و این وسط بیشترین آسیب به من رسید که یک دفعه ٩ کتابم بلاتکلیف شده بود، البته این کتاب ها را به ناشر دیگری دادم...

شما که گفتید در طول دوران کاری تان مدام با سانسور سروکار داشته اید، شاید بتوانید گزینه خوبی برای پاسخ به این پرسش باشید. قطعا خوب می دانید که درحال حاضر چند سالی می شود که صحبت از حذف سانسور و سپردن این امر به ناشران در میان آمده است. می توانید نظرتان را درباره این اتفاق بگویید؟

نخست این که مطرح شدن این مسأله حتی اگر هم به جایی نرسد و در همین حد حرف بماند، باز هم اتفاقی خوشحال کننده است، چون صرف این اتفاق که سانسور به عنوان یک پدیده مطرح شود و زیر سوال برود، یک اتفاق امیدوارکننده و یک گام رو به جلو است. اما این که آیا این حرف ها عملی خواهند شد، من به عنوان نویسنده ای که به وفور سانسور را تجربه کرده ام، چندان امیدی ندارم ناشران درنهایت فرمان سانسور را در دست بگیرند. این هم دلایلی دارد و هر کسی که با ادبیات جوامعی چون ایران سروکار داشته، از آن خبر دارد.

شما به عنوان نویسنده ای که سال هاست کلاس و کارگاه برگزار می کند، شاید بهتر خبر داشته باشید که این روزها فضای ادبیات داستانی آشفته ا ست. همه ساله بی شمار جوان کتاب اولی وارد این عرصه می شوند، همه ساله بی شمار کلاس و کارگاه دایر می شود و... توهم نویسنده بودن در جوانان ایجاد می شود. آیا اوضاع در آن سوی آب ها هم به این شدت آشفته است؟ می توانید تحلیل و نظرتان را درباره این جنبه از ادبیات امروز بگویید؟

ببینید، ما در دهه ۶۰ با گلشیری یک گروهی داشتیم که به شکل کارگاه یا کلاس نبود. در آن گروه که بعدها به نام پنجشنبه ها معروف شد، بیشتر بچه ها چند کتاب داشتند. آن زمان تبلیغات به شکل امروز نبود. اصلا کسی نویسنده ای را با یک کتاب تحویل نمی گرفت. یادم هست وقتی دومین کتاب را درآوردم و عضو کانون نویسندگان شدم، خبر انتشار این کتاب، یک خبر خیلی کوچک گوشه یک مجله بود، نه عکسی چاپ شد و نه اصلا توقعی بود که حالا باید عکس مان چاپ شود. آن روزها این رونمایی ها را هم نداشتیم، حتی در مورد نویسندگان اسم و رسم دار مثلا خانم دانشور انتشارات می آمد ١٠٠ و ٢٠٠ نسخه از کارهای نویسنده را می چید و چون خبری هم در جایی نزده بودند، نویسنده می آمد و برای یک سری خواننده گذری کتاب امضا می کرد. تازه این برای بزرگتر ها و اسم و رسم دارها بود و برای دیگران اینها هم اتفاق نمی افتاد.

زندگانی دشوار نویسنده مهاجر

چگونه باید با این آشفته بازار مقابله کرد؟

این شرایط که مقابله کردن ندارد، یک شرایط طبیعی مربوط به زمان است. این پرسش، این برداشت را پیش می آورد که باید یک تشکیلاتی بیاید و جلوی این شرایط را بگیرد. اما چنین کاری نه به تشکیلات نیاز دارد و نه به برخورد و جلوگیری. ما در کل باید ضد چنین تشکیلاتی باشیم

آقای محمدعلی؛ شما به عنوان یک نویسنده در دنیای ادبیات ایران موقعیت منحصربه فردی دارید. کتاب های شما همیشه محبوب منتقدان ادبی بوده و نظر مردم و خوانندگان معمولی را هم جلب کرده است. آیا از این مسأله خودتان رضایت دارید؟

این که شما می گویید به این معنا می تواند باشد که من در نویسندگی به خواسته هایم رسیده ام، اما این فقط ظاهر ماجراست و من خودم می دانم که هنوز نتوانسته ام به نیمی از خواسته هایم هم برسم.


loading...
دانلود نرم افزار

پربازدیدترین اخبار

گزارش ها

گزارشی تکان دهنده از ازدواج کودکان در یک روستا

گزارشی تکان دهنده از ازدواج کودکان در یک روستا

موج ورودی نقدینگی با انتشار گزارش‌های 6ماهه/ پیشنهاد ارزنده روی میز سهامداران جدید

موج ورودی نقدینگی با انتشار گزارش‌های 6ماهه/ پیشنهاد ارزنده روی میز سهامداران جدید

تبلیغات

آسیاتک حمایت